• 1400/06/27 - 13:03
  • 146
  • زمان مطالعه : 5 دقیقه

دو روایت امید و زندگی از شیراز و مراغه

اهداکنندگان سلولهای بنیادی خونساز اهداکنندگانی هستند که حضورشان موجب دلگرمی و بخششان گره گشای مشکلات بسیاری از بیماران است.

به گزارش وبدا، در بین عنوان کارهای انسان دوستانه؛ اهدای خون و اهدای عضو بیشترین تکرار را دارد. اگرچه این دو فعل بسیار ارزشمند است اما نباید مانع دیده شدن دیگر فعالیت های نیکوکارانه از این دسته شود. در وادی عشق و ایثار اهداکنندگان دیگری نیز هستند که حضورشان موجب دلگرمی و بخششان گره گشای مشکلات بسیاری از بیماران است. این بخشندگان بدون چشمداشت اهداکنندگان سلولهای بنیادی خونساز نام دارند.

اهداکنندگان سلول های بنیادی خون ساز، بیشتر جوانانی هستند که مهربانی و ایثارشان برای نجات جان بیماران خاص و صعب العلاج نیازمند پیوند سلول های بنیادی به کار می آید. روابط عمومی سازمان انتقال خون ایران قصد دارد به لایه های دیگری از عملکرد نجات بخش این سازمان بپردازد و در کنار اهدای خون، اهدای پلاکت و پلاسما که بیشتر شناخته شده است از اهدای سلول های بنیادی خون ساز توسط اهداکنندگان آن نیز پرده بردارد. روایت دلنشینی از دو هموطن از شهرهای شیراز و مراغه را خواهید خواند و امید داریم تا آن را برای همه کسانی که سودای کمک به دیگران را در سر دارند بازگو کنید تا شاید یک فرصت ویژه را در مقابل خود ببینند و در این راه زندگی آفرین گام بردارند.

روایت اول
استان فارس... شهر شیراز

محمد حسین حق جو جوان 34 ساله اهل شیراز و کوهنورد بود. او در هفدهم بهمن ماه 1399 در حالی که مشغول کوهنوردی بود متوجه درخواست کمک بانویی شد که دچار سانحه شده بود و در خطر سقوط به دره قرار داشت.امداد رسانی او اگرچه جان آن بانو را نجات داد اما فرجامی تلخی برای محمد حسین داشت.فرجامی که موجب شد کسی که نامش به عنوان یک اهداکننده سلول های بنیادی خونساز ثبت شده اکنون در میان ما نباشد. این جوان شیرازی در زمان حیات با اهدای سلولهای بنیادی موجب نجات جان یک بیمار مبتلا به سرطان شده است و در آخرین لحظات عمرش نیز فرشته وار به یاری همنوع دیگری شتافت و در این راه جان به جان آفرین تسلیم و برای همیشه در اذهان ماندگار و جاودانه شد.

نیره برخورداری همسر شادوران حق جو در گفتگو با ما از روحیه خیرخواهانه همسرش می گوید: "محمدحسین یک اهداکننده مستمر خون بود و همیشه بر این باور بود که تا وقتی نعمت سلامتی داریم باید به نجات جان دیگران کمک کنیم و در همه لحظه های زندگی مشترک 11 ساله مان در رفتارهای او این روحیه خیرخواهانه وجود داشت به طوری که وقتی در مسیرهایی که عبور می کردیم، نگاهش به یک کسی می افتاد که ماشینش خراب شده، سریعا توقف می کرد و به لحاظ شغلش که مکانیک خودرو بود به کمک مردم می رفت و واقعا ایشان در مهربانی و خیرخواهی برای دیگران، همیشه پیشقدم بود."

همسر شادروان حق جو با اشاره به رضایت کامل از کار همسرش در اهدای سلول های بنیادی خونساز برای نجات یک بیمار سرطانی، ادامه می دهد: "وقتی آزمایش ها را انجام داد و مشخص شد که همه شرایط آماده است تا نجات بخش جان بیمار سرطانی باشد، خودم از زیر قرآن ردش کردم تا این کار بزرگ را انجام دهد و جالب آنجا بود که وقتی در آن لحظه قرآن را باز کردم آیه ای با این مضمون آمد که اگر کسی در این دنیا کار خیر کند، چندین برابر پاداش آن را در آخرت خواهد گرفت و وقتی این آیه و وعده خداوند را دیدم خیالم راحت شد که این کار واقعا پر برکت است."

خانم برخورداری ادامه می دهد : حاصل زندگی ما دو فرزند، یک پسر 9 ساله به نام امیرحسام و یک دختر 2 ساله به نام آوا است و خیلی دوست دارم امیرحسام هم بتواند راه پدرش را ادامه بدهد و وقتی سنش رسید با اهدای خون و کارهای خیرخواهانه، یاری رسان مردم باشد، چون که پدرش حتی وقتی در آن حادثه جانش را از دست داد، به خاطر داشتن کارت اهدای عضو و با اهدای بخشی از اعضای بدنش مثل قرنیه چشم، دریچه قلب، رباط دست و پا به نجات و سلامتی انسان های دیگر کمک کرد.

شاید محمدحسین حق جو به عنوان یک اهداکننده سلول های بنیادی خونساز خیلی زود از میان ما رفته است ولی آثار نجات بخش و زندگی آفرین او تا همیشه نام این جوان ایثارگر شیرازی را به عنوان یک الگوی مهربانی، عشق و ایثار در دفتر مفاخر سازمان انتقال خون ماندگار خواهد کرد.

روایت دوم
استان آذربایجان شرقی... شهر مراغه

مهرداد خدیوی جوان 38 ساله با معرفت از دیار دلاوران آذربایجان با آن لهجه شیرین آذری از 13 سال انتظار برای روز موعود و اهدای سلول های بنیادی خونساز می گوید: "سال 1386 و در روزهایی که درگیر بیماری سرطان برادرم بودیم و برای اهدای پلاکت به بیمارستان میلاد مراجعه می کردم، یک خانم از پرسنل بیمارستان ما را با اهدای سلول های بنیادی اشنا کرد و در بانک اطلاعاتی آنجا ثبت نام کردم."

مهرداد که حالا صاحب دو فرزند 8 ساله و 2 ساله به نام های علی سان و مرسانا است از روزهایی که برخی به او می گفتند این کار را انجام نده، اینگونه روایت می کند: "وقتی برای بار آخر آزمایشها را دادم، بعضی ها گفتند انجام نده ولی فکرهایم را کردم و به خودم گفتم در طول این چهار ماه که آزمایشها انجام شد تا سازگاری سلول های بنیادی من با بیمار سرطانی مد نظر بررسی شود قطعا آن بیمار خبردار شده و امیدوار است و نخواهم گذاشت که امید یک بیمار از دست برود و مصمم این کار را انجام دادم و قسمت زیبای این کار آن جایی بود که بعد از 13 سال ثبت نام، این اتفاق بزرگ در شب نوزدهم ماه رمضان یعنی شب قدر اتفاق افتاد."

این اهداکننده سلول های بنیادی خونساز ادامه می دهد: "وقتی یک مقداری بعد از تزریق ها، درد مقطعی داشتم اصلا پشیمان نبودم و واقعا خدا را شکر کردم که این کار را انجام دادم و گفتم که بیماران سرطانی با چه سختی ها و دردهایی روبرو هستند و با اینکه نه آن بیمار را می شناسم و نه از اعضای خانواده ام بوده اند، اما با تمام وجود و از سر عشق به همنوع این کار را انجام دادم و شاید به یک طریقی، فرصت شکر در برابر نعمت سلامتی هست که خدا به من داده است."

شاید یکی از زیباترین قسمت های صحبت های مهرداد خدیوی با ما آن جایی بود که گفت بیکارم و دنبال شغل اما همه دنیا، این مادیات نیست و زیبایی های زندگی به این رفتارهای انساندوستانه و روحیه مهربانی و همدلی است که می تواند زمینه ساز اتفاق های خوب در زندگی و جامعه ما شود.

  • گروه خبری : آخرین اخبار
  • کد خبر : 233725
کلمات کلیدی

0 نظر برای این مطلب وجود دارد

نظر دهید

متن درون تصویر امنیتی را وارد نمائید:

متن درون تصویر را در جعبه متن زیر وارد نمائید *