• 99/02/14 - 08:39
  • 577
  • زمان مطالعه : 7 دقیقه
به بهانه روز جهانی ماما؛

فرشتگانی مهربان، صبور و کاربلد

درد همه وجودش را فرا گرفته بود. از چشمانش می شد نگرانی و شادیِ توامان را خواند. شادمان از اینکه صاحب فرزند دیگری می شود، اما نگرانِ این بود که  نکند این بار  هم مثل بچه های قبلی قدم نو رسیده اش بیش از یکی دوسالی عمر به دنیا نداشته باشد.
شایسته گل، عروس غریبه آبادی در انتظار به دینا آمدن فرزندش بود. آرزو داشت در این روزهای سخت  مادرش زنده می بود تا همدم لحظات سختش باشد . اما او کودک بود که سایه پر مهر مادر از سرش رفته بود. حالا همه دلخوشی اش مسعود همسرش بود و دل به امید داشتن بچه هایی که او را از تنهایی درآورند.
عالیه خانم قابله آبادی بود. زنی بلند بالا، زیبا، آرام و در کارش بسیار استاد بود.دم دمای صبح بود که عالیه خانم بالای سر شایسته گل حاضر شد با تخصصی که داشت بچه را به دنیا آورد. اما با چشمانی پر از تعجب به شایسته گل گفت؛ دختر، می دونی یه بچه دیگه هم تو راه داری؟ تو دوقلو باردار بوده ای!!!
شایسته گل، با ناله های پیوسته همراه با ذوق گفت: جدی میگی عالیه خانم؟ یعنی من دوقلو حامله بوده ام و خودم خبر نداشتم!
عالیه خانم با تلاش زیاد بچه ها را به دنیا آورد. صدای گریه دوقلوها خانه را پر کرده بود. زن همسایه که کنار دست عالیه خانم بود سریع رفت توی ایوان خانه و آقا مسعود را با خبر کرد و گفت؛ مژدگانی بده آقا مسعود!!!  صاحب دو تا بچه شدی؛ یه دختر و یه پسر. خدا رو شکر هردو هم سالم هستند.!!! آقا مسعود با خوشحالی فریاد زد؛ راست میگی؟ بعد دستهایش را رو به آسمان بلند کرده و خدا را بابت این لطفش شکر کرد و سپس به آرامی  اشک های شوقی که روی گونه هایش سرازیر شده بود را پاک کرد.
عالیه خانم همینطور که بچه ها را داخل پارچه سفیدی  می پیچید، قربون صدقه شان می رفت و شکر خدا می گفت و از خدا برایشان سلامتی و طول عمر طلب می کرد.
بوی دود اسپند و صدای گریه بچه ها و آوای لالایی عالیه خانم حال و هوای خانه آقا مسعود را رنگ و بوی بهار بخشیده بود. عالیه خانم که از این کار فارغ شد به اتاق پذیرایی رفت تا ساعتی کنار شایسته گل و بچه ها باشد تا از عادی شدن وضعیتشان مطمئن شود.
خانم همسایه دو استکان چایی و پیاله نقلی به عالیه خانم تعارف کرد تا گلویی تازه کند.عالیه خانم دستی به پیاله برد و رو به شایسته گل، قدمهای نورسیده اش را تبریک گفت و بعد سر به آسمان بلند کرد و درحالی که ذکر میگفت  نقلی به دهان گذاشت.
عالیه خانم از زنان توانمند و تلاش گر آبادی بود چه ایامی که شوهرش زنده بود و چه زمانی که  در جوانی سایه شوهر از سرش رفت و ناگزیر بود برای جبران این خلا بیشتر کار کند تا بتواند شکم ۶ تا بچه قد و نیم قدش را سیر کند. به همین خاطر در کار مشاطه گری هم دستی داشت، کرباس می بافت، کشاورزی می کرد و گه کاهی هم نان مورد نیاز خانواده را در تنور گوشه خانه می پخت  ولی قابله گری  از هنرهای خاص او بود.
شایسته گل رو کرد به عالیه خانم و گفت : خدا بچه هات رو بهت ببخشه خیلی زحمت کشیدی. ان شاءالله دستت  برام خوب باشه و این بچه ها برایم بمانند.
عالیه خانم همینطور که داشت موهای سپیدش را زیر چارقد مرتب می کرد گفت :خدا خیلی مهربونه و حتما بچه هات رو بهت می بخشه.
بعد ادامه داد:  خدا همه اسیران خاک را رحمت کنه . عمه خانمم اواخر عمرش از من خواست برم کنار دستش و کار قابله گری یاد بگیرم. می گفت : تو دست های کشیده و بلندی داری، می تونی قابله قابلی بشی.
این شد که بعد از فوت شوهر خدا بیامرزم و به درخواست عمه ام این کار رودنبال کردم  . خدا رو شکر تا به امروز سر هر زائویی که رفته ام هیچ مشکلی نداشته ام و همه را بی خطر بدنیا آورده ام. بعد گفت: البته یادم نیست تا حالا چند تا بچه رو به دنیا آورده ام. بعد خندید و گفت ؛ راستش حسابش از دستم رفته است.
چندین سال قبل که خانه بهداری در شهر تاسیس شد ه بود به روستاها اعلام کردند خانم هایی که کار قابله گری می کنند حتما باید مجوز داشته باشند و بدون مجوز حق فعالیت ندارند.
آقا عمران که از آدمهای تحصیل کرده آبادی بود برایم خبر آورد و گفت : عالیه خانم، هر طور هست باید یه روز بروی خانه بهداری شهر تا با تو مصاحبه کنند و مطمئن بشوند در کارت خبره هستی.
 تا اینکه بالاخره با نامه شورای روستا به خانه بهداری رفتم. در بهداری درباره شیوه زایمان از من سوال پرسیدند و گفتند امروز چند خانم برای زایمان داریم و تو باید بچه یکی از آنها را بدنیا بیاوری، این امتحان توست که در صورت قبول شدن به تو مجوز کار می دهیم.
من که اصلا سواد نداشتم ولی به خدا توکل کردم و به عشق مردم آبادی  آن روز در امتحان عملی قبول شدم . چند پزشک تو اتاق زایمان بودند و بر کارم نظارت می کردند.وقتی کارم تمام شد رییس بهداری بمن گفت؛ خانم عالیه اسدالهی،  تبریک میگم. اگرچه باسواد نیستی اما از هر تحصیل کرده ای باسوادتری و در کارت استادی .
بعد با لبخند رضایت بخشی گفت: من با اطمینان به تو مجوز می دهم چرا که تو بسیار با تجربه ای و این بسیار مهم است. بعد از من خواست در بیمارستان شهر به کار مامایی ادامه خدمت دهم اما آسایش زندگی در شهر را قبول نکردم و دوست داشتم هنرم را صرف مردم روستاها کنم .
عالیه خانم همینطور که نقل را در دهانش می چرخاند و خاطرات گذشته را مرور می کرد تا شایسته گل دردهایش را فراموش کند و به وضعیت پایدار برسد  یک باره متوجه فریادی شد که از بیرون اتاق بگوش می رسید خودش را به آستانه در رساند دید پسر شاطر عباس نانوای ده پایین برسرخود میزند و می گوید تو رو بخدا به داد مادرم برس عالیه خانم.مادرم دارد از دست میرود.!
عالیه خانم با دیدن این وضعیت به اتاق برگشت و به شایسته گل و خانم های همسایه توصیه هایی کرد. خم شد ، پیشانی شایسته گل را بوسید و از همه خداحافظی کرد و وسایل کارش را برداشت  تا خودش را به  ده پایین و بر بالین زائویی دیگر برساند.
عالیه خانم بیش از سی سال در سرما و گرما، در روزگار قحطی و ایام ترسالی به مردم آبادی های مختلف این سرزمین خدمت کرده و فرزندان بسیاری را به دنیا آورده است فرزندانی که شمارش از دستش بیرونست اما خرسند از آن که همه را سالم به دنیا آورده و دستش برای اهالی خوب بوده است.
اکنون در سال 1399 خورشیدی  که بهار به نیمه رسیده عالیه خانم قصه ما سال هاست که چهره در نقاب خاک کشیده است .اما هزاران بهار و هزاران زندگی بهاری که به همت این  مامای عاشق شکل گرفته است همواره یاد او را زنده نگهداشته اند. فرزندان  این آب و خاک همیشه یاد نخستین آغوش مامایی که با مهربانی و لبخند آنها را دربغل گرفته در خاطر دارند.
پنجم ماه می برابر با پانزدهم اردی بهشت ماه که به روز جهانی ماما زینت گرفته فرصت مغتنمی است تا از زحمات و تلاش های این فرشتگان زمینی تشکر و  قدردانی کنیم  و بر دستان پرمهرشان بوسه مهر بنشانیم.
خدمت در هر حوزه پزشکی صعب و دشوار است و بی تردید در امر مامایی نیز به دلیل حساسیت شغلی بمراتب سخت تراست. رویی گشاده ،گوشی شنوا، صبر و شکیبایی و مدارای بسیار از ویژگی های مهم  کار در حوزه مامایی است.
این روزها که ویروس جهان شمول کرونا همه را درگیر خود کرده، شایسته است با اکرام از مدافعان جبهه سلامت ، پزشکان، پرستاران و کادر درمان یاد کنیم  و نیز به ساحت پزشکان مامایی کشور که در این ایام سخت و استرس زا تمام تلاش خود را برای تولد اشرف مخلوقات بکار می گیرند ادای احترام کنیم.
ترانه مسعودی علوی

  • گروه خبری : دیدگاه
  • کد خبر : 207572
کلمات کلیدی

0 نظر برای این مطلب وجود دارد

نظر دهید

متن درون تصویر امنیتی را وارد نمائید:

متن درون تصویر را در جعبه متن زیر وارد نمائید *